تبلیغات
شهروند و زندگی اجتماعی

شهروند و زندگی اجتماعی

اندر قضایای تصادف

چهارشنبه 25 آبان 1384

پریروز عصر (دوشنبه ۲۳ آبان)٬ موقع برگشتن به خونه دوباره تصادف کردم. البته این دوباره که میگم٬ زیاد هم درست نیست٬ برای این که بار هجدهم بود که با این ماشین تصادف میکردم. شوخی نمیکنم٬ من واقعا با این ماشین٬ از موقعی که گرفتمش یعنی آخرهای اسفند ۸۲ تا الان دقیقا ۱۸ بار تصادف کردم!

والله نمیدونم اسمش رو چی بذارم. از این ۱۸ مرتبه٬ ۳ دفعه اش (این دفعه٬ سومین بار بود) من مقصر بودم و ۱۵ بار دیگه٬ ماشین بیچاره ام مثل آهنربا٬ ماشینهای دیگه رو به سمت خودش میکشید.

خوب جذابیت ذاتیه دیگه٬ از من به ماشین منتقل میشه!

طولانی شد. این رو نوشتم برای اینکه خیلی دلم میخواد راجع به موضوعی غرغر کنم. تصادف دقیقا راس ساعت ۵:۰۲ عصر اتفاق افتاد (وقتی تصادف کردم٬ ناخودآگاه ساعت روی داشبورد رو نگاه کردم). خلاصه٬ تلفن زدن به ۱۱۰ و ۱۱۲ شروع شد... یه بار٬ دو بار٬ پنج بار... خلاصه٬ تا حدود ساعت ۷ و ربع که دیگه خسته شده بودیم٬ دوازده سیزده بار تماس گرفتم٬ فقط هم جوابهای سربالا ولی امیدوار کننده گرفتم.

یه وقت فکر نکنین که جای خیلی پرت و پلایی بودیم ها! تو خیابون کچویی٬ یعنی تقریبا دویست سیصد متر بالاتر از چهارراه شهربازی توی اوین بودیم. همیشه خدا هم سر چهارراه اوین٬ حداقل یه ماشین و یه موتور راهنمایی و رانندگی وایسادن. خودتون هم لابد دیدینشون.

اصلا موضوع خنده داری نیست. از ۱۱۰ هیچ کس نیومد. به هرجایی که فکر کنین زنگ زدم٬ نشد که نشد. خلاصه خسته شدیم و تصمیم گرفتیم بریم٬ و رفتیم. رانندگی بدون آینه بغل برای من یکی خیلی مشکله. سر راهم رفتم به کلانتری ولنجک (سر تقاطع زعفرانیه و تابناک) که سوال کنم چی کار باید بکنیم (کروکی برای بیمه لازمه دیگه) که افسر نگهبان با ترشرویی تقریبا بیرونم کرد. سر راه خونه به یکی دوتا افسر راهنمایی و رانندگی (موتورسوار) هم موضوع رو گفتم و ازشون راهنمایی خواستم٬ راهنماییم کردن که نباید سنگر رو خالی میکردم! و باید منتظر میموندم بلکه یکی بیاد!

بگذریم٬ فردا صبحش برای بیمه مشکلمون رو حل کردم٬ ولی نمیگم که چطوری... اما هنوز برای من سواله که چرا بعد از این همه تماس گرفتن و عجز و التماس کردن٬ هیچکس نیومد. دفعه های قبلی معمولا بعد از حدود یه ساعت٬ سروکله پلیس پیدا میشه ولی این دفعه نشد که نشد. شاید مشکل این بود که بعد از تصادف٬ ادای آدمای متمدن رو درآوردیم و ماشینهامون رو از وسط خیابون جمع کردیم تا راهبندون نشه٬ چه میدونم والله... شاید اگه راه رو میبستیم٬ یکی میومد؟

امیدوارم که این نوشته ها٬ سیاه نمایی و تبلیغ منفی محسوب نشن. این مشکلیه که واقعا برای من پیش اومده بود و امیدوارم که برای هیچکس دیگه اتفاق نیفته.

.

طرف مربوطه (به قول بیمه چی ها٬ زیان دیده) بنده خدا خیلی اذیت شد و از کارش هم افتاد. خیلی آدم ماه و گلی بود٬ اصلا بهش نمیومد که راننده مینی بوس باشه!



[ چهارشنبه 25 آبان 1384 - 01:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : چهارشنبه 25 آبان 1384 - 01:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| بابک ] [عمومی , ] [+]

هوای ابری

شنبه 7 آبان 1384

وای خدای من! چه هوای ابری زیبایی...

این هوای ابری٬ معمولا توی حال و هوای ما ایرانیها یه تاثیری میذاره که کاملا بستگی به خاطرات قبلی ما و درصد کمی بستگی به حال فعلی ما داره. خوب مگه نه این که تقریبا همه مون٬ توی خاطراتمون و در زمان گذشته زندگی میکنیم؟

فعلا که دارم از این حالت هوا لذت میبرم...

امیدوارم که همه این حال رو داشته باشن.

یه خورده سرد هست٬ البته نه اونقدر که آدم یخ بزنه٬ ولی سرماش کافیه تا آدم مورمورش بشه و اگه زیاد بخواد از این هوا لذت ببره٬ یه لرز حسابی بکنه!

آخ جون٬ جلوی آتیش چه کیفی داره.

خدایا٬ این لذت های ساده رو از هیچ بنی بشری نگیر. میدونم که آرزوی محالیه٬ اما ای کاش غم ها کمتر میشدن. ای کاش ...



[ شنبه 7 آبان 1384 - 03:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| بابک ] [عمومی , ] [+]

بعد از ۱۰ روز

شنبه 7 آبان 1384

سلام. یه چند وقتی٬ فکر کنم حدود ۱۰ روز٬ نتونستم سر بزنم اینجا. موضوع کمبود وقت و از این جور بهانه ها نیست٬ تقریبا فراموش کرده بودم که وبلاگ دارم!

چی بگم؟ بعضی وقتها اونقدر آدم گرفتار میشه٬ یا خیال میکنه که خیلی گرفتاره٬ که خیلی از رفتارهاش تغییر میکنن. حالا فکرش رو بکنین که یه بهانه تر و تمیز هم در اختیارش باشه که به واسطه وجود اون٬ خودش رو مجاز میدونه که بعضی اعمال رو انجام بده و بعضی دیگه رو نه.

از اون اوقاتیه که دلم الکی میگیره٬ تا دیشب حالم خوب بود ولی نمیدونم امروز چی شده که دلم گرفته. البته موضوع زیاد جدی نیست٬ شاید مال کم خوابیدن هام باشه.

شما حالتون چطوره؟



[ شنبه 7 آبان 1384 - 01:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| بابک ] [عمومی , ] [+]

نوشته های مفقود شده

یکشنبه 24 مهر 1384

فکر میکنم که توی سیستم سایت تغییراتی را ایجاد کرده اند. چند تا از ارسال های من هم مفقود شده اند.

خدا به خیر بگذراند!



[ یکشنبه 24 مهر 1384 - 01:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| بابک ] [عمومی , ] [+]

بازی عصر پادشاهان

سه شنبه 19 مهر 1384

تصمیم ندارم که در این وبلاگ٬ زیاد به مسائل مربوط به کامپیوتر بپردازم. تصور میکنم که به اندازه کافی وبلاگ در این مورد وجود دارد.

اما موضوع بازیهای استراتژی و بالاخص بازی Age of Empires III که اخیرا بعد از این که مدتها انتظارش را میکشیدم٬ مقوله دیگری است.

Age of Empires III

وب سایت رسمی آن را هم میتوان از این طریق یافت.

من نسخه آزمایشی این بازی را از این نشانی داونلود کردم. امشب با خوشحالی تمام امتحانش خواهم کرد.

چه خوش بگذره امشب!



[ سه شنبه 19 مهر 1384 - 03:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 19 مهر 1384 - 03:10 ق.ظ]

[ پیام ()|| بابک ] [سرگرمی ها و تفریحات , ] [+]